بمان به اسم هنگفت و جلگه های اعظم
حیران توام
با ذره ذره تبخیر تا شبی که باران مثل مار
و گنجشک ها از استخوان پر گشودی با خیلی هنگ در پهنه های نفتی و شیر تمامش کن پسر!!!
قرار من با شاه مسعود یا یعنی از
و این سینه تا
اینکه اما با سینه در
...
اصلا بغلم کن پسر!
ام القراء سرد است
و حالا حتما تهران هم سرد است.
دی ۸۴
- کپی رایت ممنوع است -
+ نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 14:3  توسط لیدا
|
