و کسی تمام شب معصومانه به من فکر می کرد
و کسی تمام شب معصومانه از من می گریخت
این قسمتی از شعر دختری ست که سالها پیش در اطاقی تنگ و نمور در گوشه ای از شهر همیشه پیش من نفس می کشید تنها تنها
حالا دیگر حتی اسم او هم را فراموش کرده ام!
روزها گرگ ها را تکه تکه شیر می دادم
حالا...
شیر از نگاه دریده شان نخورده نمی خوابم
+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 15:23  توسط لیدا
|
