از یک نامه ازتمام باران شاید نامه باشد
امروز هم گذشت اما...
تمام روز باران می بارید . تمام روز باران...
...
خودم توی آغوشم نشسته ام بیا
خودم زیر موها ها ها
ها ها می کنم.
...
تمام شب باران باران می بارد بر شهر می بارد بر لحظه های من در آن سوی پنجره باران ببار بر ستون فقرات من که خواسته با ستاره های بی تو در سیاه بگیرد درد بگیرد آااخ
تمام باران بی وقفه می بارد
...
+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1384ساعت 19:35  توسط لیدا
|
