تبليغاتX
لباس شخصی ها

لباس شخصی ها

روزمرگی هام

قرار نبود ...

اما به خاطر بسی که می گفت بیشتر این نوشته های تو نیست.

پس تمام شد.

تا شاید...

شاید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 17:16  توسط لیدا  | 

بیانیه

پیرما گفت خطی را بکش پایین

با ما کار دارند حضرات!

وقتی حکومت نظامی ست  در تقاطع چشم هایم قدم بزن

بزن ابراهیم!

من خواب شلاق را در جنگل هایت در جنگل هایت دیده ام 

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 17:35  توسط لیدا  | 

بیشتر حرف ها را نمی شود به کسی گفت مادر!

می ترسم عراق بیاید و وطنم را بگیرد

...

دیشب دوباره خواب جنگ دیدم مادر

خواب جیغ های تو و پاپتی های من و ممد

توی خیابان مسجد جامع!

...

کجایی مادر؟!

می ترسم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 10:43  توسط لیدا  |