اتاق را به تو تسلیم می کنم.
ولنتاین هم گذشت
بی ادبیات
بی فلسفه
بی موسیقی
بی شور
بی عشق
بی مرگ
بی...
بی...
(بی ) زیر همه وطن پیچیده ست.
...
مغنی!
ملولم دو تایی بزن
روزمرگی هام
اتاق را به تو تسلیم می کنم.
ولنتاین هم گذشت
بی ادبیات
بی فلسفه
بی موسیقی
بی شور
بی عشق
بی مرگ
بی...
بی...
(بی ) زیر همه وطن پیچیده ست.
...
مغنی!
ملولم دو تایی بزن
به هیابانگ شور انگیز حسرت مخور
بخسب بیارام پرواز کن
دریا نیز می میرد
در ساعت پنج عصر؟
حیران توام
با ذره ذره تبخیر تا شبی که باران مثل مار
و گنجشک ها از استخوان پر گشودی با خیلی هنگ در پهنه های نفتی و شیر تمامش کن پسر!!!
قرار من با شاه مسعود یا یعنی از
و این سینه تا
اینکه اما با سینه در
...
اصلا بغلم کن پسر!
ام القراء سرد است
و حالا حتما تهران هم سرد است.
دی ۸۴
- کپی رایت ممنوع است -
و کسی تمام شب معصومانه از من می گریخت
این قسمتی از شعر دختری ست که سالها پیش در اطاقی تنگ و نمور در گوشه ای از شهر همیشه پیش من نفس می کشید تنها تنها
حالا دیگر حتی اسم او هم را فراموش کرده ام!
روزها گرگ ها را تکه تکه شیر می دادم
حالا...
شیر از نگاه دریده شان نخورده نمی خوابم
باز هم باران
اما این بار...
تمام تلاش من برای رهایی چیزی نبود جز همین کلمات که نمی آید باز نمی آید باز
نمی آید باز...