اما به خاطر بسی که می گفت بیشتر این نوشته های تو نیست.
پس تمام شد.
تا شاید...
شاید.
روزمرگی هام
اما به خاطر بسی که می گفت بیشتر این نوشته های تو نیست.
پس تمام شد.
تا شاید...
شاید.
پیرما گفت خطی را بکش پایین
با ما کار دارند حضرات!
وقتی حکومت نظامی ست در تقاطع چشم هایم قدم بزن
بزن ابراهیم!
من خواب شلاق را در جنگل هایت در جنگل هایت دیده ام
می ترسم عراق بیاید و وطنم را بگیرد
...
دیشب دوباره خواب جنگ دیدم مادر
خواب جیغ های تو و پاپتی های من و ممد
توی خیابان مسجد جامع!
...
کجایی مادر؟!
می ترسم...
اتاق را به تو تسلیم می کنم.
ولنتاین هم گذشت
بی ادبیات
بی فلسفه
بی موسیقی
بی شور
بی عشق
بی مرگ
بی...
بی...
(بی ) زیر همه وطن پیچیده ست.
...
مغنی!
ملولم دو تایی بزن
به هیابانگ شور انگیز حسرت مخور
بخسب بیارام پرواز کن
دریا نیز می میرد
در ساعت پنج عصر؟
حیران توام
با ذره ذره تبخیر تا شبی که باران مثل مار
و گنجشک ها از استخوان پر گشودی با خیلی هنگ در پهنه های نفتی و شیر تمامش کن پسر!!!
قرار من با شاه مسعود یا یعنی از
و این سینه تا
اینکه اما با سینه در
...
اصلا بغلم کن پسر!
ام القراء سرد است
و حالا حتما تهران هم سرد است.
دی ۸۴
- کپی رایت ممنوع است -
و کسی تمام شب معصومانه از من می گریخت
این قسمتی از شعر دختری ست که سالها پیش در اطاقی تنگ و نمور در گوشه ای از شهر همیشه پیش من نفس می کشید تنها تنها
حالا دیگر حتی اسم او هم را فراموش کرده ام!
روزها گرگ ها را تکه تکه شیر می دادم
حالا...
شیر از نگاه دریده شان نخورده نمی خوابم
باز هم باران
اما این بار...
تمام تلاش من برای رهایی چیزی نبود جز همین کلمات که نمی آید باز نمی آید باز
نمی آید باز...
از یک نامه ازتمام باران شاید نامه باشد
امروز هم گذشت اما...
تمام روز باران می بارید . تمام روز باران...
...
خودم توی آغوشم نشسته ام بیا
خودم زیر موها ها ها
ها ها می کنم.
...
تمام شب باران باران می بارد بر شهر می بارد بر لحظه های من در آن سوی پنجره باران ببار بر ستون فقرات من که خواسته با ستاره های بی تو در سیاه بگیرد درد بگیرد آااخ
تمام باران بی وقفه می بارد
...